اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )

130

خُفى علائى ( خف علائى يا الخفية العلائية ) ( فارسى )

درم روغن گل يا روغن بنفشه و يك وقيه شكر سرخ و [ ؟ ] اندر پنجاه مثقال از اين مطبوخ كنند و حقنه كنند . ( 1 / 159 ) و اگر از حقنه و شياف مانعي باشد ، ماء الرمانين 4 و ، شيرخشت 5 دهند با طبيخ خرماى هندى 6 و شيرخشت ، و هر شب ، دو درم اسبغول اندر جلاب و انار ترش ميدهند ، و هواي خانه ، خوش بايد ، اندر تاريكي و روشنى معتدل ، و ديوار خانه ساده بايد ، نقش و صورت و كتابت هيچ نبايد 7 ، و نزديك بيمار ، برگ بيد شسته و نيلوفر و ميوه‌هاى خوش بوي و خنك بايد ، و شربت از بهر تسكين حرارت ، آب تخم خرفه و شراب غوره و شراب ريواج و شراب حماض 8 ترنج 9 و شراب صندل و آب كدو را با آب غوره آميخته و اندكى شكر بر نهاده ، و از جهت نرم داشتن طبع ، شراب آلو و شراب خرماى هندى 10 و شراب بنفشه و آب خربزه هندي و آب ميوه ها ، و اگر حرارت بىاندازه باشد ، پس از آنكه استفراغ كرده بود ، قرص كافور دهند ، و هر روز 11 كه تب گساريده 12 شود ، پاي از بن ران تا شتالنگ ببندند ، چنان كه از رنج بستن اندكى آگاه شود و يك زمان اندر آب گرم نهند و بمالند پس بگشايند و بستن از بن ران آغاز كند و گشادن از شتالنگ و [ ظ : و غذا : [ مزوره 13 . از جهت نرم داشتن طبع ، از ميشو 14 [ در نسخه اساس كار خوانده نشد ] و آلو سياه و زردآلو و خرماى هندى و از ماش مقشر و اسفاناخ و كشك جو همه به شيره مغز بادام و مسكه 15 كند ، و اندر ترشيها برگ چغندر در افكند و در شكر چاشني دهد ، و از جهت باز گرفتن طبع ، ازناردانك 16 و آب سيب ترش و آب آبى ترش و آب غوره به شيره مغز بادام بريان كرده و اندر هر مزوره اي دو درم تخم خشخاش كوفته در افكنند ، صواب بود ، و از جهت صفرا و خون ، طفشيل 17 از عدس مقشر و زيره باج ( آش زيره ) كه عناب در وى پخته باشند 18 . سرسام خوني اين علت را بلغت يوناني " فلغموني " ( فلقمونيا ) Phlegmon گويند . علامتهاي آن سرخي زبان و رگهاي ممتلي و تب گرم و گراني سر و درشتي زبان و نبض سريع و صلب ، و باشد كه زبان بگيرد ، و روشنائي نخواهد . علاج آن ( 1 / 160 ) فرق ميان علاج اين و علاج " قرانيطس " آنست كه اين علت را نخست فصد يا حجامت كنند و ديگر علاجها بدان نزديك بود ، و نيز باشد كه به حقنه قويتر يا مسهلي قويتر حاجت آيد ، نخست حقنه كند نيز يا شيافي تيز نهادن ، پس " قي " كردن . سرسام سرد اين علت را " ليثرغس " گويند او و ماده آن بخاري باشد كه از بلغم به دماغ بر آيد و سبب